هر آنچه عشق می نامیم1

حرص،عشق آه که چقدر طنین این دو واژه در قلبهای ما با هم متفاوت است!...با اینحال هردوی آنها میتوانند بیان کننده ی یک غریزه ی واحد تحت دو نام مختلف باشند:اولی به صورت منفی وناپسند از نظر کسانی که مال و منالی اندوخته اند و غریزه ی مالکیت آنها کمی ارضاء شده و اکنون نگران دارایی های خود هستند.دومی به صورت ستایش آمیز از نظر ناراضیان و تشنگان که این غریزه را خوب میدانند.عشق به همنوع آیا میل خودخواهانه مالکیت جدیدنیست؟همین طور عشق به دانش و به حقیقت؟و به طور کلی خواست هر چیز جدید؟ما کم کم از چیزهای قدیمی و آنچه که یقینا مال ماست خسته و دلزده میشویم و نیاز داریم بازهم دستهای خود را به طرفی نو دراز کنیم.

زیباترین منظره هم اگر سه ماه متوالی جلوی رویمان باشد دیگر برایمان جاذبه ای ندارد و دورنمای آن افق ناشناخته بیشتر ما را جلب میکند:احساس مالکیت معمولا به مرور فرسوده میشود.لذتی که از وجود خود میبریم برای دوام و استمرارش همیشه چیز جدیدی را در خود ما تغییر میدهد.واین همان چیزی است که تملک نام دارد.

خسته شدن از یک تملک،خسته شدن از خویشتن است.(زیادی و وفور هم ممکن است رنج آورشود.نیاز به دور انداختن و واگذاری هم میتواند نام فریبنده ی عشق را به خود گیرد)وقتی میبینیم کسی رنج میبرد از این موقعیت پیش آمده با کمال میل برای تصاحب او استفاده میکنیم.این کاری است که انسان نیکوکار ودلسوز میکند!او نیز این احساس تملک جدید را که در روحش بیدار شده است عشق مینامدو به سان ندای پیروزی جدید ار آن لذت میبرد.

ادامه دارد...

/ 2 نظر / 20 بازدید
سارا

سلام وبلاگ قشنگی دارید.موفق باشید.

ندارفیعی

اگه انسانی رشد فکری وروحی هم زمان داشته باشد میتواند به مدت خیلی زیادی درهمان منظره که قطعآشامل 4فصل و...بماندوهم لذت بردوهماحساس بسیار خوبی داشته باشد[خرخون] راستی منظورتان راواضحتر بیان کنید ممنون[گل][خداحافظ]