خدای نو

من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم:

خدای کهن سراسر نیاز است ، او ادعا میکند که بی نیاز است وما به او نیازمندیم ولی در واقع او به ما نیازمند است برای زنده بودن.او میگوید نماز بخوانید و مرا پرستش کنید واین عین نیازاست هرچند ادعا میکرد: من این را میگویم به شما چون شما به من نیاز دارید و راه تقرب به من این است(این را هم خود نمیگوید بلکه طرفداران و زنده نگهدارندگانش میگویند،آیا کسی از آنها پرسیده است که خدای شما، آن خدایی که ادعا میکنید چگونه شده است که از دیدگاه او  و از زبان او سخن میگویید؟سوال من از آنها این است:اگر خدای شما بی نیاز از نماز خواندن و پرستش ماست پس چرا آنرا واجب کرده است ).خدای کهن همچون پادشاهی هست که هر آنکس که چاپلوسی بیشتری کند پاداش بیشتری میگیرد و در جایگاه بهتری منزل خواهد کرد.خدای کهن انسان را به بردگی و بندگی میکشاند. خدای کهن انسان را در جهل و تاریکی نگه میدارد.طرفداران خدای کهن ادعا میکنند که پرستش  و ستایش خدایشان موجب آرامش میشود (همچو افیون). من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم:خدای من بی نیاز از هرگونه ستایش و پرستش است و به کسی پاداشی برای چاپلوسی نمیدهد خدای من به انسان راه نجات از تاریکی را نشان میدهد او به ما خرد را داد تا از ان برای نجات استفاده کنیم او به ما خرد را نشان میدهد.خدای من ما را به کمال و انسانیت رهنمون است ،آموزه های خدای من موجب  آرامش همیشگیست نه لحظه ای همچوافیون،خدای من میگوید نه من به شما نیاز دارم و نه شما به من.خدای من کسی را برای تکذیب خودش تنبیه نمیکند و تا همیشه در آتش نمیسوزاندش، کفر برایش بی معناست او فرای کفر می اندیشد،او فرای نیک و بد،خیر و شر مینگرد،او نمیگوید نکنید او شما را به خردورزی سفارش میکند،انسانیت تنها را تقرب به خدای من است.من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم.

 

/ 37 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام عزیزم به روزم بامطلبی درباره تنهایی قاصدک عزیزاین ابلیسه بچه خوبیه ازاون ابلیسانیست[رویا][گل][گل]

لیلا

صفحه ی خیالم را نقش آن کمان ابروست این سر بلکش را کج خیالی از این روست چشم و روی او با هم سازگار و ، من حیران کاین سپیدی بخت است آن سیاهی ی جادوست عقل ، ره نمی جوید در خیال مغشوشم این کلاف سر در گم یادگار آن گیسوست چون ستاره در ساغر ، چون شراره در مجمر برق عشق سوزانش در دو دیده ی دلجوست همچو گل مرا بینی ،‌ سرخ روی وخندان لب گرچه هر دمم از غم ، نیش خار در پهلوست شوخ پر گناهش را ، مست فتنه خواهش را چشم دل سیاهش را عاشقانه دارم دوست با خیال آن لبها ، گفته این غزل سیمین لطف و شور و شیرینی در ترانه اش از اوست سیمین بهبهانی

لیلا

من خدا رو دوست دارم [گل]

قاصدک

سلام..ممنون از اظهار لطفت.. بنا به علتی که میدانی شبها بیدارم و امشب نیز... با دل نوشته ای بیدارتر...در هر دو قاصدک............... .............................................................. اَللّهم اغفِرالمؤمنین والمؤمِنات..........التماس دعای خیر..یاعلی مدد

مهدی باقرپور

سلام . دوست من . یه چند وقتی بود که سر نزده بودم . ببخشید گرفتاریه دیگه . مطلب خوبی بود عالی بود احسنت . در ضمن من آپ هستم اگر می خواهی بدونی آخر افسانه جومونگ چی میشه یک سر بیا ببین و بخون آخرین پست من را . ممنون میشم که نظرت را هم بگی

آزاده مهدوی

سلام مطلب رو آپ نمی کنی چرا؟نظرات رو سنجیدی؟چند نفر بودن که به صراحت اعلام کردن با تو موافقن؟چند نفر با نظرت مخالفن؟کیا با این مطلب دیگه از تو دوری کردن و اصلا برات نظر نذاشتن؟به خودت بیا. این رو کاملا از روی دوستی و دلسوزی میگم.

فاطمه

این روزهاانگاربادبه گوش ادمهامی رساندکه چقدرتنهایم.عجیب است همه می خواهنددوستانه خلوتشان رابامن قسمت کنند!حتماچشمهایم هرصبح به راحتی باران دیشب را،لومی دهد. سلام سهیل جان من اپم ومنتظرقدم سبزت[گل][گل][گل] سبزباشی ومانا