یونی لاو - نوشته های فراموش شده جنبش راه سبز



نوشته های فراموش شده

آنکس که نوشته های مرا سرسری میخواند همان بهتر که نخواند



نویسنده : سهیل ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥

سلام به همه ی دوستان عزیز.

از امروز می خوام براتون سری داستان های یونی لاو رو بنویسم(اصلا کپی رایت نیست!) داستان رو در ادامه مطلب بخونید...

 



لام به همه ی دوستان عزیز.

از امروز می خوام براتون سری داستان های یونی لاو رو بنویسم(اصلا کپی رایت نیست!)

سعید میگوید :ما الان در یک زمان برهه ای خاص میباشیم.شما میدانید زمان برهه ای خاص چه میباشد؟ما نیز میدانیم که چه میباشد و میدانیم زرت وزرت در آن میباشیم! ما امتحان پایگاه داده داریم و قرار است سهیل با آن هدبند مسخره اش به ما آنرا بیاموزد و گویا این مهم میباشد.

مهندس گردالو دیروز در دانشگاه به سهیل با آن هدبند مسخره اش که در حال تعریف فیلم افسانه جمونگ برای سوسانا دخترزهرا خانم اینا بود گفت:آیا میشود به ما نیز پایگاه داده بیاموزی؟سوسانا دختر زهرا خانم اینا گفت:این که گفتی چه میباشد؟مهندس گردآلو گفت:این یه درس خاص میباشد که در این زمان برهه ای خاص مهم میباشد و شروع کرد به تعریف از فیلمی که سهیل با آن هدبند مسخره اش در خانه ی رضا اینا از او گرفته بود و اینکه با چه شجاعتی در برابر افشره ی آتشین ایستادگی کرد و بشین پاشو و کلاغ پر نرفت و گفت ما کجا و تن به ذلت دادن کجا!!!که ناگهان ابول لاغره با آن کتش که در هوای 45 درجه به تنش میباشدیک عدد پسگردنی نسارش میکند ومیگوید:در این زمان برهه ای خاص چه جای خود ستایی میباشد اینک در این زمان برهه ای خاص باید مراقب تهاجم براندازانه ی نرم دشمن باشیم که آقای نیک نخش در جلسه با دانشجویان خبرنگاردر مدرسه ی مدیریت صنعتی به آن اشاره کرده میباشد!که ناگهان صدای برخورد شدیدی شنیده میباشد حدس میزنید چه کسی با چه کسی برخورد شدیدی کرده میباشد؟یوریتا دوست سوسانا دختر زهرا خانم اینا که تازه چشمانش را لنز گذاشته میباشد با مهندس گردالوی ما تصادف کرده میباشد و مهندس گردالوی ما در گلباغچه ی وسط حیاط افتاد سهیل با آن هدبند  مسخره اش  مهندس گردالو را که در میان خارها گیر کرده بوده میباشد نجات میدهد و با افتخار لبخند میزند و به سراغ سوسانا دختر زهرا خانم اینا میرود وسوسانا دختر زهرا خانم اینا او را یک عدد بوس میکند!!!

 





کلمات کلیدی :سوسانا





Time spent here: