افسوس - نوشته های فراموش شده جنبش راه سبز



نوشته های فراموش شده

آنکس که نوشته های مرا سرسری میخواند همان بهتر که نخواند



نویسنده : سهیل ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳

گاهی به این نتیجه میرسم که ادامه ی زیستن بیهوده است و تمامی تلاشهایم برای ابر انسان شدن(انسان کامل) و آموختن آن،تلاشم برای مبارزه با خرافات ،اخلاق و خلق آنچه که من میخواهم بیهوده است.

من قانون خود را خلق کرده ام و آنرا میخواهم ،من میخواهم بر اساس غرائزم زندگی کنم و در جامعه ای بدون اخلاق میخواهم فرای خوب و بد ،خیر و شر را بنگرم میخواهم هر روز که بیدار میشوم گذشته ای به یاد نیاورم(از بین رفتن هویت فکری و بازی های ذهن)،میخواهم خود سرنوشت خویش را بیافرینم ،میخواهم خود خدای خویش باشم،میخواهم احساس درونیم را در زندگی جاری و بیان کنم و اینها یعنی تنها شدن در جامعه ی دارای هویت فکری(جامعه ای که ارزش های هزار ساله را به ارث برده است و انها را بر پشت ما سوار کرده است همچون بار گرانی که بر پشت شتری سوار کرده اند)کاش صدها سال دیرتر به دنیا می امدم.

دوستانم از اطرافم پراکنده خواهند شد واین تنهایی با غریزه ی اجتماعی بودنم در تضاد است،با این تضاد چه کنم؟

کاش صدها سال دیرتر به دنیا می آمدم،من در زمان و مکانی نامناسب با روحیاتم به دنیا آمده ام،در جامعه ای که پر است از بیخردان به دنیا آمده ام.آه،افسوس،اینان می ایستند و میخندند.اینان مرا در نمی یابند.من دهانی بهر این گوشها نیستم.اینان تنها گنگان را باور دارند.




کلمات کلیدی :افسوس و کلمات کلیدی :هویت فری





Time spent here: