مارکس - نوشته های فراموش شده جنبش راه سبز



نوشته های فراموش شده

آنکس که نوشته های مرا سرسری میخواند همان بهتر که نخواند



نویسنده : سهیل ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٦

مارکس این حقیقت ساده را کشف کرد که انسان،نخست و قبل از آن که بتواند به دنبال سیاست،علم،هنر ودین برود باید بخورد،بیاشامد و از مسکن و پوشاک بهره مند شود."فرید ریش انگلس"

در هر عصری ایده های طبقه ی حاکم ایده های حاکمند"کارل مارکس"

قسمتی از نظریات کارل مارکس منبع کتاب هفت نظریه در باب دین را در ادامه ی مطلب بخوانید...


 

دین توهمی محض است،دین توهمی است که پیامد های مسلما بدی را به دنبال دارد.دین حادترین مثال ایدئولوژی است،مثال یک نظام عقیدتی که هدف آن تامین دلایل- و درواقع بهانه هایی-حفظ امور جامعه به گونه ای است که ستمکاران دوست دارند.من از همه ی خدایان متنفرم"دلیل:آن ها خودآگاهی انسان را به صورت عالیترین امر الوهیت به رسمیت نمی شناسند.

انسانی که انسان برتر را در آسمان ها جستجو میکند آنجا جز انعکاس خویش نمی یابد.

بنیان نقد بیدینی این است که انسان دین را میسازد و دین انسان را نمیسازد همان گونه که دین شایستگی انسانی را از ما سلب کرده وآن را به خدا نسبت میدهد اقتصاد سرمایه داری نیز کارما،یعنی جلوه واقعی نفس ما را از ما میگیرد و آن را به عنوان یک کالای صرف در اختیار کسانی قرار میدهد که میتوانند آن را خریداری کنند:ثروتمندان.

این ترکیب خوشایند یک امر اتفاقی هم نیست.به خاطر داشته باشید که دین بخشی از روبنای جامعه است و واقعیات اقتصادی پایه و بنیان ان را تشکیل میدهند.ازخود بیگانگی موجود در دین را باید بعنوان انعکاس و تصویر آینه ای از خود بیگانگی واقعی و بنیادین انسانیت-که بیشتر اقتصادی و مادی است تا معنوی-تلقی کرد.

دین آه خلق ستم دیده و قلب جهان بی قلب است.همانگونه که روح یک وضعیت بی روح است.دین افیون مردم است.

از بین بردن دین به عنوان خرسندی خیالی مردم برای نیل به خرسندی واقعی آنان ضرورت دارد.تقاضا برای دست یرداشتن از تخیل درباره ی وضعیت دین،تقاضا برای دست کشیدن از وضعیتی است که مستلزم تخیل است.

فلاسفه جهان را تفسیر کرده اند،البته به طرق مختلف،ولی مهم تغییر دادن آن است.

چیز مهمی که دین برای ستمدیدگان ارائه میدهد فرار است.اما برای غیر ستمدیدگان یعنی کسانی که آنقدر خوشبختند که ابزار تولید را در اختیار داشته باشند،چیز بس بهتری یعنی ایدئولوژی ارائه میدهد،ایدئولوژی نظامی از ایده هایی است که میتواند برای تذکر این مطلب به فقرا مورد استفاده قرار گیرد که همه ی ترتیبات اجتماعی باید همان طوری که هست،بماند.

نقش دین در تاریخ این بوده که توجیهی الهی برای وضع موجود،یعنی زندگی بدانگونه که ما آنرا میابیم ارائه دهد.

دین تنها علامت مرض است نه خود مرض.دین به روساخت جامعه تعلق دارد نه به بنیان آن.دین یک ایدئولوژی است،دین مانند دولت،هنر،اخلاق و سایر تلاشهای فکری به روبنای جامعه تعلق دارد و به طور بنیادی به بنیان

اقتصادی وابسته است لذا اگر تغییری در حیات اقتصادی روی دهد دین نیز باید تغییر کند.

"گذر زمان نادرستی این نظریه را نشان داد"




کلمات کلیدی :مارکس





Time spent here: