بزرگترین کلاهبرداران تاریخ - نوشته های فراموش شده جنبش راه سبز



نوشته های فراموش شده

آنکس که نوشته های مرا سرسری میخواند همان بهتر که نخواند



نویسنده : سهیل ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳

کلاهبرداران: سهیل جون فردا میای بهمون درس بدی اخه هرچی میخونیم بیشتر میفهمیم که هیچی نمی فهمیم!اگه نیای حتما این درس منفی

میگیریم!!!!!

سهیل:باشه میام مشکلی نیست!درضمن بهتون بگم که ساعتی ...تومان میگیرماااااااا.

ادامه ی مطلب رو در ادامه ی مطلب بخونید!آخ


 

کلاهبرداران:پولش اصلا مطرح نیست،تو فقط بیا.سهیل ما فقط با روش تدریس تو میتونیم بفهمیم اونچیزی رو که نمیفهمیم!!!دمتگرم سهیل جون خیلی آقایی،ما اگه تو رو نداشتیم یقینا از دانشگاه اخراجمون می کردن ،بزاردستت رو ببوسم و...(پاچه خواری)

این دیالوگ بین من(سهیل)و همکلاسی های محترم(کلاهبرداران)روز قبل از هر امتحان(برنامه نویسی،پایگاه داده،سیستم عامل پیشرفته)بود.

بعد امتحانات ترم

سهیل:سلام همکلاسیهای گرامی

کلاهبرداران:شما؟!!!بجا نیاوردمتون!!!(الزایمر گرفتن!)

بعد کلی ادرس ونشونی دادن که من همونم که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمی شه.....

کلاهبرداران: اهان،چطوری سهیل؟!!آقا شرمنده که بجا نیاوردیمتون!

بعد که متوجه نگاه های من که بمعنی پرداخت حق التدریس میشن میگن...

کلاهبرداران:ما که قبول نشدیم(حالا خوبه که نمره ی همشونو دیدم!!!)ولی چشم اول ترم بعد از خجالتت در میآییم

(خجالت و هم میشناسن)

ترم بعد هم که کلا یادشون نمیاد که چه حرفی زدن!و دوباره دچار الزایمر میشن...

یه مثل شمالی:وقت کاره حسن براره،وقته مزده حسن دزده.

 




کلمات کلیدی :کلاهبرداران





Time spent here: