نوشته های فراموش شده جنبش راه سبز



نوشته های فراموش شده

آنکس که نوشته های مرا سرسری میخواند همان بهتر که نخواند



نویسنده : سهیل ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳

شاید اون چیزهایی که من بهشون ساعت ها فکر میکنم واسه خیلی ها اصلا مهم نباشه و حتی یک دقیقه هم در طول عمرشون بهش فکر نکنند!!!

تا بحال شده بدون سانسور بنویسید؟یعنی هرچی به ذهنتون رسید رو بنویسید و بذارید تو وبلاگتون؟

نمیدونم چرا مردم این شهر اینقدر موتور سیکلت دارن!اه!(من تو یه شهر دیگه کار میکنم)

ایامیشه گفت چون من فکر میکنم پس هستم؟از کجا معلوم این چیزها(جهان)همش یه بازی نباشه؟!!ما برنامه ریزی شدیم واسه لذت بردن برنامه نویس!

چی میشد دختر همسایه روبرویی یه روز میومد اینجا و میتونستم باهاش دوست شم!

واقعا خوشکله!!!

الان قاصدک داره چیکا میکنه؟حتما یه کاری میکنه دیگه.فاطمه کجاست؟(وبلاگ غریب)

چه زندگی پوچی دارم.دلم میخواد خودم رو بکشم اما...

وقتی بمیرم تجزیه میشم و... وای چه ترسناکه.اما نه.وقتی بمیرم دیگه نیستم که بخوام بترسم.من به روز جزا و زندگی پس از مرگ  اعتقادی ندارم ولی این باعث نشده انسان شروری باشم چرا؟3

واقعا ناراحتم که تو کشوری زندگی میکنم که مثل مردم قرن 18 اروپا فکر میکنند و هنوز مذهب و قوانین دینی توش حکم فرماست .وای تا انقلاب فکری تو این مردم بخواد صورت بگیره من صد تا کفن پوسوندم.اه.چقدر ملال اوره که هنوز جوانهای ما از جن و دیو و... میترسن.

چند شب پیش با چندتا از دوستام و دوستاشون رفته بودیم جنگل.حرف جن و.. شد هی گفتم این چیزا نیست و اینا همش توهمه و .. به کتشون نرفت که نرفت آخر بهم گفتن اگه راست میگی برو تا پایین و بدون چراغ برگرد بالا منم واسه اینکه ثابت کنم اون چیزها همش توهمه رفتم.وقتی برگشتم و صحیح و سالم رسیدم پیششون گفتم دیدید چیزی نبود!گفتن نه جن ها این وقت شب نمیان بیرون!!!!خنده

ذهنم چقدر درگیر هستش! حالا من که ذهنم اینقدر درگیره و به همه جا سرک میکشه ذهن آدمای معمولی دیگه چطوریه(منظورم اونهاییه که آگاهیشون کمتر از منه)

 




کلمات کلیدی :جن





Time spent here: