.چه چیز حق است و چه چیز باطل! آیا من به راهی میروم که شیطان میخواهد؟ذهنم میگوید:شیطان موجودیست افسانه ای و همچون خدا وجود ندارد و فقط در پندار آدمیان است در نتیجه راه شیطان نیز وجود ندارد.آیا این همانچیزی نیست که شیطان میخواهد؟قرآن شیطان را از جنیان میداند.جن موجودی خیالیست.پس شیطان خیالیست و قرآن حقیقت نیست و بر اساس افسانه های مشرق زمین و قوم یهود نگاشته شده است.آیا این استدلال همان چیزی نیست که شیطان میخواهد؟پیروان شیطان:قرآن گروهی را پیروان شیطان معرفی کرده است،میخواستم با اثبات اینکه چنین افرادی و چنین گروهی وجود دارند به وجود شیطان پی ببرم اما به ناگاه ذهنم به من یاداور شد بدین روش با اثبات وجود مومنان به خدا میشود وجود خدا را ثابت کرد!پس اثبات اینکه انسان های زیادی شیطان را میپرستند و از او پیروی میکنند و دستورات او را در جهان اجرا میکنند و به او ایمان دارند و برین ایمان و عقیده یقین دارند نمیتواند ثابت کند که شیطان وجود دارد و جهل آن دسته را میرساند، آیا این همانچیزی نیست که شیطان میخواهد؟
شاید اون چیزهایی که من بهشون ساعت ها فکر میکنم واسه خیلی ها اصلا مهم نباشه و حتی یک دقیقه هم در طول عمرشون بهش فکر نکنند!!!
تا بحال شده بدون سانسور بنویسید؟یعنی هرچی به ذهنتون رسید رو بنویسید و بذارید تو وبلاگتون؟
نمیدونم چرا مردم این شهر اینقدر موتور سیکلت دارن!اه!(من تو یه شهر دیگه کار میکنم)
ایامیشه گفت چون من فکر میکنم پس هستم؟از کجا معلوم این چیزها(جهان)همش یه بازی نباشه؟!!ما برنامه ریزی شدیم واسه لذت بردن برنامه نویس!
چی میشد دختر همسایه روبرویی یه روز میومد اینجا و میتونستم باهاش دوست شم!
واقعا خوشکله!!!
الان قاصدک داره چیکا میکنه؟حتما یه کاری میکنه دیگه.فاطمه کجاست؟(وبلاگ غریب)
چه زندگی پوچی دارم.دلم میخواد خودم رو بکشم اما...
وقتی بمیرم تجزیه میشم و... وای چه ترسناکه.اما نه.وقتی بمیرم دیگه نیستم که بخوام بترسم.من به روز جزا و زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارم ولی این باعث نشده انسان شروری باشم چرا؟3
واقعا ناراحتم که تو کشوری زندگی میکنم که مثل مردم قرن 18 اروپا فکر میکنند و هنوز مذهب و قوانین دینی توش حکم فرماست .وای تا انقلاب فکری تو این مردم بخواد صورت بگیره من صد تا کفن پوسوندم.اه.چقدر ملال اوره که هنوز جوانهای ما از جن و دیو و... میترسن.
چند شب پیش با چندتا از دوستام و دوستاشون رفته بودیم جنگل.حرف جن و.. شد هی گفتم این چیزا نیست و اینا همش توهمه و .. به کتشون نرفت که نرفت آخر بهم گفتن اگه راست میگی برو تا پایین و بدون چراغ برگرد بالا منم واسه اینکه ثابت کنم اون چیزها همش توهمه رفتم.وقتی برگشتم و صحیح و سالم رسیدم پیششون گفتم دیدید چیزی نبود!گفتن نه جن ها این وقت شب نمیان بیرون!!!!
ذهنم چقدر درگیر هستش! حالا من که ذهنم اینقدر درگیره و به همه جا سرک میکشه ذهن آدمای معمولی دیگه چطوریه(منظورم اونهاییه که آگاهیشون کمتر از منه)
اندیشیدن را اموختم حال باید نوشتن نیز بیاموزم.
شاید نوشته هایم جالب نباشن حتی برای خودم اما باید بنویسم.از چه و کجایش مهم نیست مهم نوشتن است!
چرا انسان نیاز به دین دارد؟
ابتدا باید دید دین به چه معنیست:
دین یا کیش یا طریقت یا شریعت، مجموعهای از معارف، عقاید، باورها و قانونها و دستورهایی برای راهنمایی و پرورش انسان و پیشبرد او به سوی تکامل و رستگاری است. مجموعه دین از دو بخش تشکیل شدهاست:
۱) آموزهها و گزارههای اعتقادی (هستها /اصول)
۲) دستورهای عملی، اخلاقی و ارزشی که بر پایه آموزههای اعتقادی استوار شدهاند (بایدها /فروع). در ادیان مختلف، این آموزههای اعتقادی تلاش میکنند تا پاسخی برای درک معماهای هستی و آنچه درک نشدنی است (بی نهایت، مرگ) فراهم کنند.
خوب تا اینجاش که به نظر خوب بود (حداقل بد نیست).از تعریف دین میشه پی برد که هدف راهنمایی و پرورش و تکامل انسان هست و این سوال در ذهن ایجاد میشه که: ایا قوانین این هدف متعالی رو انسان تعیین میکند یا چیزی فراتر از انسان!؟یا شاید انسانی فراتر از انسان!
خوب ببینیم در ادامه چه چیزی دستگیرمان میشود:
دین یا آسمانی است یعنی پیامبر ی آمده و مدعی این است که هر چه آورده از طرف خدا و از آسمان است و یا آسمانی نیست یعنی حاصل افکار و عقاید یک انسان میباشد. از بزرگترین دینهای جهان میتوان از دینهای ابراهیمی نام برد. دین های ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاورمیانه سرچشمه میگیرند عبارتاند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دینهای بابی و بهائی نیز از این دسته و از ادیان نوین هستند.
از دینهای بزرگ دیگر در جهان میتوان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.
پس هم انسان و هم توهمی فراتر از انسان این قوانین رو تعیین میکنند.بنظر شما یک انسان برای رسیدن به رشد فکری و تکامل نیاز به پیروی از قانون خاصی دارد؟ایا انسانی میتواند برای همه ی انسان ها با سطوح مختلف فکری قانون بنویسد؟حتما جواب شما نه هست و خدا پرستان میگویند تنها خداست که چنین توانایی دارد.اما من میگویم یک انسان نیز میتواند چون بنظر من تمام انسانها طبق یک فرمول و روش فکر میکنند فقط کافیست ان روش را کشف کرد.اینکه انسان برای تکامل نیاز به قانون دارد خودش دارای مشکل است.قانون و دستورات دینی ما را ملزم میکند که از یک مسیر به هدف برسیم اما شاید راه های دیگری نیز وجود داشته باشد که نویسنده ی قانون از ان مطلع نباشد درضمن قانون و دستورهایی اینچنین انسان را از جستجوی راه های بهتر باز میدارد.جالب اینجاست که در بعضی ادیان اگر فردی که ان دین را پذیرفته پس از مدتی متوجه شود که دارد مسیر اشتباه را میرود یا از این راه و روش خوشش نمی اید و آن را موجب ازار خود میداند و بخواهد از آن دین خارج شود و به جستجوی مسیر و راه صحیح برود با شدیدترین مجازات روبرو خواهد شد!!!(این چه دینیست!!!)حال اگر هدف دین آن چیزیست که اشاره شد آیا باید کسی را که میخواهد از راه دیگری به همان هدف برسد و راه شما را صحیح نمیداند یا طولانی میداند، مجازات کرد و از بین برد؟!!!
این ادیان انسان را از سوال کردن بازمیدارند زیرا میترسند انسان با پرسش هایش و نرسیدن به جواب قانع کننده، جواب هایی که در دین در پی اش بودند،به پوچی دین پی ببرد.
ایا دستورهای عملی، اخلاقی و ارزشی که در ادیان موجود میباشند توانسته اند به سوالات انسان پاسخی روشن دهند؟یا تنها سوالی بر سوالات دیگر افزوده اند و آن سوال این است:خدا چیست؟!!!حتی برای این سوال خود ساخته نیز پاسخی روشن ندارند!خدا چیزیست که نباید به او اندیشد چون دیوانه میشوی!.او نه زاده شده و نه زاییده!! هرجا که علم قدرت پاسخگویی نداشته باشد توهم پاسخ میدهد.علم نتوانسته بود پاسخ دهد که جهان چگونه بوجود آمد(در چند قرن پیش) و انسان نیاز به پاسخ داشت و دین از این خلا علمی استفاده کرد و پاسخی که ارضا کننده ی فکر انسان آن زمان بود را داد:این جهان بوسیله ی خدا آفریده شد!
این که من از نوشتن خطوط بالا چه مقصودی داشتم را خود بیابید ،اما هدف من تنها و تنها نوشتن بود
سلام
عکسای زیر مربوط به همایش سالگرد 2 خرداد در ورزشگاه 12000 نفری آزادی تهرانه که مردم تا دو برابر ظرفیت سالن استقبال کرده بودند .
http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/1959/گزارش-تصویری1-چهرهها-در-همایش-22هزار-نفری-2-خرداد
-----------------
http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/1960/گزارش-تصویری2-آیندهسازان-سبز-پوش-در-همایش-22هزار-نفری-2-خرداد
----------------
http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/1961/گزارش-تصویری3-سیدمحمدخاتمی-در-همایش-22هزار-نفری-2-خرداد
--------
http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/1965/گزارش-تصویری-اصلاحات-مرد؟
---------
البته حدود 10 صفحه ست که بقیه شو میتونین خودتون تو آرشیو سایتش پیدا کنین
مرسی . فعلا بای

میرحسین موسوی متولد خامنه سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.و اینک بار دیگر به عالم سیاست باز گشته است. میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است.
هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.
او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال 1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.
از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بینالحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.
مسئولیتهای اجرایی :
1- عضو شورای انقلاب اسلامی 1359-1358
2-عضو شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی 1361-1357
3- رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی 1360-1358
4- قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی 1360-1358
5- سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی 1360-1358
6- وزیر امور خارجه 1361-1360
7- نخست وزیر 1368-1360
8- رییس ستاد انقلاب فرهنگی 1360
9- رییس شورای اقتصاد 1368-1360
10- رییس بنیاد مستضعفان 1368-1360
11- رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح
12- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دارد-1368
13- عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی ادامه دارد-1375
14- مشاور سیاسی رییس جمهور 1376-1368
15- مشاور عالی رییس جمهور 1384-1376
16- رییس شورای هنر - ادامه دارد-1378
17- رییس فرهنگستان هنر - ادامه دارد-1378
فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون مسائل ایران و ریشههای انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای 1357-1354. او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد:
1-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
2- مقایسة آرای امام خمینی(ره) و آیتا... نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
3-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری
4-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری
5-چالشهای مردمسالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد
6-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی2 استاد راهنما-کارشناسی ارشد
7-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری
8- چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری
9- امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالشها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری
10- توسعة مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد
11- طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسیارشد
12- دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (1376-1357) استاد راهنما-کارشناسیارشد
13-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری
14- الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور- کارشناسی ارشد
15- بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای 58 تا 60 سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله « فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام » انتشارات قلم 1356، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم 1356، « پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی1377-1375
من چون پرستویی مشتاق به سوی تو
به پرواز در می ایم
وقتی قلم به یادت واژ ه ها
می سرایدکاغذمی شود
وحرفهایم مرغان دریایی که برروی صفحه اب به پروازدرمی ایندو
عشق خودرابه موجهااظهارمی کنند
موجهانیزبه شوق مرغان عاشق
ازصفحه ابی دریا،سربه اوج می رسانند
ای ارام بخش لحظه های دیوانگی من
من مست نگاههای توام
می خواهم باتمام وجود فریادبزنم
که به اندازه همه دریاها دوستت دارم
منبع:نمیدانم
من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم:
خدای کهن سراسر نیاز است ، او ادعا میکند که بی نیاز است وما به او نیازمندیم ولی در واقع او به ما نیازمند است برای زنده بودن.او میگوید نماز بخوانید و مرا پرستش کنید واین عین نیازاست هرچند ادعا میکرد: من این را میگویم به شما چون شما به من نیاز دارید و راه تقرب به من این است(این را هم خود نمیگوید بلکه طرفداران و زنده نگهدارندگانش میگویند،آیا کسی از آنها پرسیده است که خدای شما، آن خدایی که ادعا میکنید چگونه شده است که از دیدگاه او و از زبان او سخن میگویید؟سوال من از آنها این است:اگر خدای شما بی نیاز از نماز خواندن و پرستش ماست پس چرا آنرا واجب کرده است ).خدای کهن همچون پادشاهی هست که هر آنکس که چاپلوسی بیشتری کند پاداش بیشتری میگیرد و در جایگاه بهتری منزل خواهد کرد.خدای کهن انسان را به بردگی و بندگی میکشاند. خدای کهن انسان را در جهل و تاریکی نگه میدارد.طرفداران خدای کهن ادعا میکنند که پرستش و ستایش خدایشان موجب آرامش میشود (همچو افیون). من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم:خدای من بی نیاز از هرگونه ستایش و پرستش است و به کسی پاداشی برای چاپلوسی نمیدهد خدای من به انسان راه نجات از تاریکی را نشان میدهد او به ما خرد را داد تا از ان برای نجات استفاده کنیم او به ما خرد را نشان میدهد.خدای من ما را به کمال و انسانیت رهنمون است ،آموزه های خدای من موجب آرامش همیشگیست نه لحظه ای همچوافیون،خدای من میگوید نه من به شما نیاز دارم و نه شما به من.خدای من کسی را برای تکذیب خودش تنبیه نمیکند و تا همیشه در آتش نمیسوزاندش، کفر برایش بی معناست او فرای کفر می اندیشد،او فرای نیک و بد،خیر و شر مینگرد،او نمیگوید نکنید او شما را به خردورزی سفارش میکند،انسانیت تنها را تقرب به خدای من است.من خدای کهن را کشتم و خدایی نو آفریدم.
جایی هست که هنوز ملت ها و رمه ها در آن هستند.اما نه این جا نزد ما،
برادران اینجا دولت ها هستند.
دولت؟دولت چیست؟پس اکنون گوش با من دارید تا کلام خویش را درباره ی مرگ ملت ها در میان گذارم.
دولت نام سردترین همه ی هیولاهای سرد است وبه سردی دروغ میگوید،واین دروغ از دهان اش برون میخزد که «منِ دولت،همان ملت ام».
هر ملت با زبان «نیک وبد»خویش سخن میگوید.همسایه اش این زبان را در نمیابد.او این زبان را بر پایه ی سنت ها وحقوق خویش بنا کرده است.
اما دولت به همه ی زبان های«نیک و بد»دروغ میگوید و هرچه بگوید دروغ است و هرچه دارد دزدی ست!
همه چیزش دروغین است.این جانور گزنده با دندان هایی که دزدیده است میگزد.اندرونه اش نیز دروغ است.
«از من بزرگ تر بر روی زمین هیچ نیست؛من ام دست سامان بخش خدا!»
هیولا چنین می غرد و تنها درازگوشان وکوته بینان نیستند که در برابر اش به زانو می افتند!
او در گوش شما،شما جان های بزرگ،نیز دروغ های بی فروغ اش را زمزمه میکند!او میشناسد دل های سرشاری را که خواهان بر باد دادن خویش اند!
آری او شما را نیز میشناسد،شما چیرگان بر خدای کهن را!شما در نبرد خسته شده اید و خستگی تان اکنون بت نو را خدمت می گزارد!....
چنین گفت زرتشت:نیچه
سلام خدمت دوستان عزیز با تبریک فرارسیدن سال نو خورشیدی شما میتونید این شعر زیبا رو در ادامه ی مطلب بخونید....


